عشق
عشق يعني چه؟
همتون رو دوست دارم به امید دیدار دوست داشتن رو دوست دارم گرچه در فراق یار هستم عاشقانه ای شب از رویای تو رنگین شده سینه از عطر توام سنگین شده ای به روی چشم من گسترده خویش شادیم بخشیده از اندوه بیش همچو بارانی که شوید جسم خاک هستیم ز آلودگی ها کرده پاک ای تپش های سوزان تن من آتشی در سایه ی مژگان من ای زگندمزار ها سرشارتر ای ز زرین شاخه ها پربارتر ای در بگشوده بر خورشیدها در هجوم ظلمت تردیدها با توام دیگر ز دردی بیم نیست ای دل تنگ من و این بار نور هایهوی زندگی در قعر گور ؟ ای دو چشمانت چمنزاران من داغ چشمت خورده بر چشمان من پیش از اینت گر که در خود داشتم هر کسی را تو نمی انگاشتم درد تاریکیست درد خواستن رفتن و بیهوده خود را کاستن سر نهادن بر سیه دل سینه ها سینه آلودن بر چرک کینه ها در نوازش ،نیش ماران یافتن زهر در لبخند یاران یافتن زر نهادن در کف طرار ها گمشدن در پهنه ی بازار ها آه ،ای با جان من آمیخته ای مرا از گور من انگیخته چون ستاره ،با دو بال زر نشان آمده از دور دست آسمان از تو تنهاییم خاموشی گرفت پیکرم بوی هماغوشی گرفت جوی خشک سینه ام را آب تو بستر رگهام را سیلاب تو در جهانی اینچنین سرد وسیاه با قدمهایت قدمهایم براه ای به زیر پوستم پنهان شده همچو خون در پوستم جوشان شده گیسویم را از نوازش سوخته گونه هاو از هرم خواهش سوخته آه،ای بیگانه با پیراهنم آشنای سبزه زاران تنم آه،آه ای از سحر شاداب تر از بهاران تازه تر سیراب تر عشق دیگر نیست این ،خیرگیست چلچراغی در سکوت و تیرگی است عشق چون در سینه ام بیدار شد از طلب پاتا سرم ایثار شد این دگر من نیستم ، من نیستم حیف از آن عمری که با من زیستم ای تشنج های لذت درتنم ای خطوط پیکرت پیراهنم آه می خواهم که بشکافم زهم آه، می خواهم که برخیزم زجای همچو ابری اشک ریزم های های این دل تنگ من و این دود عود ؟ در شبستان ،زخمه های چنگ ورود این فضای خالی وپروازها ؟ این شب خاموش و این آوازها ؟ ای نگاهت لالایی سحر بار گاهوار کودکان بیقرار ای نفسهایت نسیم نمیخواب شسته از من لرزه های اضطراب خفته در لبخند فردای من رفته تا اعماق دنیا های من ای مرا با شور شعر آمیخته اینهمه آتش به شعرم ریخته چون تب عشقم چنین افروختی لاجرم شعرم به آتش سوختی فروغ فرخزاد دوست داشتن امشب از آسمان دیده ی تو روی شعرم ستاره می بارد در زمستان در شب کاغذ ها پنجه هایم جرقه می کارد شعر دیوانه ی تب آلودم شرمگین از شیار خواهش ها پیکرش را دوباره می سازد عطش جاودان آتش ها آری آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه نا پیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست از سیاهی چرا هراسیدن شب پراز قطره های الماس آنچه از شب بجای می ماند عطر خواب آور گل یاس است آه بگذار گم شوم در تو کس نیابد دگر نشانه ی من روح سوزان و آه مر طوب بوزد بر تن ترانه ی من آه بگذار زین دریچه ی باز خفته بر بال گرم رویا ها همره روزها سفر گیرم بگریزم ز مرز دنیاها دانی از زندگی چه می خواهم من تو باشم ...تو ...پای تا سر تو زندگی که هزار باره بود بار دیگر تو ...بار دیسگر تو آنچه در من نهفته دریایی است کی توان نهفتنم باشد با تو زین سهمگین توفان کاش یارای گفتنم باشد بس که لبریزم از تو می خواهم بروم در میان صحرا ها سر بسایم به سنگ کوهستان تن بکوبم به موج دریاها آری آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه نا پیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست فروغ فرخزاد سپیده عشق آسمان همچو صفحه ی دل من روشن ازجلوه های مهتابست امشب از خواب خوش گریزانم که خیال توخوشتر از خوابست خیره بر سایه های وحشی بید می خزم در سکوت بستر خویش باز دنبال نغمه ای دلخواه می نهم سر به روی دفتر خویش تن صدها ترانه می رقصد در بلور ظریف آوایم لذتی ناشناس و رویا رنگ می دود همچو خون به رگهایم آه... گویی ز دخمه ی دل من روح شبگرد مه گذر کرده یا نسیمی در این ره متروک دامن از عطر یاس تر کرده برلبم شعله های بوسه ی تو می شکوفد چو لاله گرم نیاز در خیالم ستاره ای پر نور می درخشد میان هاله ی زار ناشناسی درون سینه ی من پنجه برچنگ و رود می ساید همره نغمه های موزونش گویا بوی عود می آید آه ...باور نمی کنم که مرا با تو پیوستنی چنین باشد نگه آن دو چشم شورافکن سوی من گرم و دلنشین باشد بی گمان زان جهان رویایی زهره بر من فکنده دیده ی عشق می نویسم به روی دفتر خویش "جاودان باشی ای سپیده ی عشق " فروغ فرخزاد عشقم باور کن بی تو من تاریکم پس به فکر آینده ی خویش باشید که چگونه بقیه ی ایام را بگذرانید . امیر مومنان علی (ع) میدونی چرا؟ می ترسم اینقدر سنگ روی سنگ بزاریم که بینمون دیوار بشه بیا لی لی بازی کنیم که هر جا رفتیم دوباره برگردیم پیش هم ... خانه ای ساختیم سبزیش بی انتهاست بام آن از آسمان فرشش از نرگس هاست بهترینم من تو را تا کهکشان ها از زمین تا آسمان ها دوستت دارم فراموشم مکن تا میتوانی گل ریحان بچینم دسته دسته سر راهت بشینم خسته خسته گل ریحان که بویی ندارد دل من طاقت دوری ندارد تا ابد دوستت خواهم داشت سلامی که معنی واقعی عشق را می رساند عشقی که اولین وآخرین امیدم بود سلامی که دروازه ی طلوئی قلبم را گشودی در میان عشق ها تنها عشق توست که برایم امید می دهد دوستت دارم عشق یعنی لحظه های التهاب عشق یعنی لحظه های ناب ناب عشق یعنی همچو من شیدا شدن عشق یعنی قطره ودریا شدن عشق یعنی دیده بر دوختن عشق یعنی در فراقش سوختن نگاهتو کوک نکن خودمو دار می زنم چشات اگه رو پنجره ام طرح ستاره نزنه دست خودم نیست دلموبه درودیوارمی زنم تو نباشی من مثل اون دختری که گم شده گوشه ی کوچه می نشینم از غم تو زار می زنم "تاابد دوستت دارم " منو ببخش اگه نگام گم میشه تو شهر چشات منو ببخش منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو می شمارم اگه همش پیش همه بهت میگم دوستت دارم منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چینم منو ببخش اگه پیش غریبه ها به جای تو میگم شما منو ببخش اگه تو رو می سپارم دست خدا تو یک فرشته ای و من خیلی باشم یه آدمم منو ببخش اگه می خوام بشی مال خودم درست که خیلی کمم اما زیادی عاشقت شدم عشق زمانی زیباست که تو برای من باشی تو مال هر کی باشی دنیا براش بهشته اون وفا و مهربونی اگه برگرده چه خوبه همه ی زندگی من اون نگاه عاشقت بود چرا فکر کردی به جز من یکی دیگه لایقت بود رفتی و ازم گرفتی اون نگاه آشناتو واسه من باقی گذاشتی التهاب لحظه هاتو حالا من نشستم با نوای بی نوایی چه غریبم بی تو اینجا ای غریبه ی بی وفایی "عزیزم آنقدر خوبی که واژه ها از توصیف باز می مانند" تو شدی همه وجودم عشق تو باور من شد با تموم تار و پودم چه یافت آن که تو را گم کرد و چه گم کرد آن که تو را یافت همیشه غمگین ترین و رنجورترین لحظات انسان توسط کسی ساخته می شود که شیرین ترین و شادترین لحظات را برای او ساخته است اذربایجان سنی سویوروم که هر کس آن را در قلبش نگه می دارد برای همین است که هر وقت بخواهی عشقت رال از کسی پس بگیری باید قلبش را بشکنی اما نمی دونی که از خورد شدن قلب ستاره هاست دوستت دارم به زندان خیانت هم کشانی دوستت دارم چه سود از مهر ورزیدن چه حاصل از وفا کردن مرا لایق بدانی یا ندانی دوستت دارم با صد تا دریا پر از عشق و اشتیاق و پولک یه قلب عاشق با یه حس بیقرار و کوچک فقط میخواد بهت بگه دوستت دارم تو را در دل و دل را موقع تپیدن وتپیدن را به خاطر تو دوست دارم من غم را در سکوت سکوت را در شب شب را در بستر و بستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم من بهار را به خاطر شکوفه هایش زندگی را به خاطر زیبایی اش وزیبایی اش را به خاطر تو دوست دارم من دنیا را به خاطر خدایش خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم ندای قلب عاشقم را به گوش همه رساندم به تو وکلبه عشقمان بالیدم تو همه گمشده ام شدی حال که اینچنین شیفته توام باش تا در کنارت آرامش بیابم از تو مییخواستم ... به اندازه ای که تو را دوست دارم مرا دوست داشته باشی دوستای گلم خوبین ؟خوشین؟سلامتین؟ ان شاالله که هستین یه روز یکی از من پرسید اگه یه روز از خواب بیدار بشی وببینی کل زندگیت یه فیلمه اسم فیلم چی میذاری ؟ من تا به امروز معنی این سوال نمی دونستم اما فکر کنم کساییکه عاشق باشن جواب این سوال رو میدونن !!!!!!!!! اره من امروز به این نتیجه رسیدم که میخوام به شماها هم بگم من یه ذغال برمی دارم و دورش میکشم و می گم این با معرفت دنیای منه برای تموم عاشقای دنیا به خصوص ایران همیشه خرم یاشا آذربایجانیم اسب خرد از گنبد گردون برهاند آن کس که بداند و نداند که بداند بیدار کنیدش که بسی خفته نماند آن کس که نداند و بداند که نداند لنگان خرک خویش به منزل برساند آن کس که نداند و نداند که نداند در جهل مرکب ابد الدهر بماند کدوم دلیل عاشق چشات دیدنی کرد کدوم صدا اسمت برام شنیدنی کرد کدوم ستاره رد شد از اسمون فالم کدوم ترانه گل کرد تو خلوت خیالم کدوم ترانه ازغیب تو رو به من نشون داد کدوم دقیقه از عمر تو رو ندید وجون داد نه از تو شکوه کردم نه از تو قصه ساختم دقیقه هامو با تو یکی یکی شناختم چشمات بهشت محضه من ادمم تو حوا دوباره با تو تبعید دوباره با تو رسوا صدام کن دوباره حریر ماه و بردار دوباره عاشقم کن برای اخرین بار یاشا یوردوم در دام دل شکسته زنجیر شویم ای عشق همیشه از خدا می خواهم کنار من باشی و پابه پای هم پیر شویم یاشاسین آذربایجانیم
شادیم یکدم بیالاید به غم 


| Design By : Night Skin |


